معنی کموش
7 بازدید
[ کَ ] (ع ص) شاة کموش؛ گوسپند کوتاه سرپستان یا خردپستان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کُ ] (ص، اِ) کومش. مقنی. کاریزکن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کومش شود.[ ] (اِخ) (قهر و غلبه کننده) یکی از خدایان موآبیان است که قوم کموش بر آن مسمی بودند. (از قاموس کتاب مقدس). و رجوع به همین مأخذ شود.
کلمات همقافیه با «کموش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر