معنی کمند انداختن
6 بازدید
[ کَ مَ اَ تَ ] (مص مرکب) دام افکندن و گرفتن انسان و یا حیوان فراری و گریزپای را. (ناظم الاطباء). کمند را رها کردن برای بند کردن دشمن یا شکار. (فرهنگ فارسی معین). - کمند درانداختن؛ کمند انداختن : کمند عدوبند را شهریار درانداخت چون چنبر روزگار. نظامی (از آنندراج ذیل کمند). و رجوع به کمند افکندن شود. || پرتاب کردن کمند بر فراز دیوار یا کنگرهٔ قلعه و قصری به قصد بالا رفتن : چه سود از دزدی آنگه توبه کردن که نتوانی کمند انداخت بر کاخ.سعدی. || رسمی بوده است. چون عروسی را به خانه داماد می بردند، ستوربانان داماد یا عروس اسب یا چند اسب را به طنابی بسته و با آن تمام راه را می بستند و پس از گرفتن انعامی به عروس راه عبور می دادند. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کمند انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر