معنی کمندافکن

معنی کمندافکن

6 بازدید
[ کَ مَ اَ کَ ] (نف مرکب) کمندافکننده. کمندانداز. آنکه کمند می اندازد. (ناظم الاطباء): بیامد دمان پیش گردآفرید چو دخت کمندافکن او را بدید...فردوسی. به رستم چنین گفت کای نامدار کمندافکن و گرد و جنگی سوار.فردوسی. به کردار دریا زمین بردمید کمندافکن و گور شد ناپدید.فردوسی. پری کی بود رودساز و غزل خوان کمندافکن و اسب تاز و کمان ور.فرخی. ناوک اندازی و زوبین فکن و سخت کمان پهنه بازی و کمندافکنی و چوگان باز.فرخی. رعد تبیره زن است برق کمندافکن است وقت طرب کردن است می خور کت نوش باد. منوچهری. چو دست کمندافکنان روز کار همه شاخها پر ز پیچنده مار.اسدی. شهی که همچو سکندر سپهبدان دارد سنان گذار و کمندافکن و خدنگ انداز. سوزنی. قصد کمین کرده کمندافکنی سیم زره ساخته رویین تنی.نظامی. کمندافکنانی که چون تند شیر درآرند سرهای پیلان به زیر.نظامی. و رجوع به کمند افکندن و کمندانداز شود.

کلمات هم‌قافیه با «کمندافکن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید