معنی کم‌زن

معنی کم‌زن

4 بازدید
[ کَ زَ ] (نف مرکب) شخصی که خود را و کمالات خود را عظمی ندهد و سهل انگارد. (برهان) (آنندراج). آنکه خود و کمالات خود را وقعی و عظمی ندهد و سهل انگارد. (ناظم الاطباء). فروتن و متواضع. آنکه خود یا دیگری را کم انگارد: اگر مردان عالم کم زنانند ترا زان کم زدن آخر کمی کو.سنائی. عاشقان را ز صبح و شام چه رنگ کم زن عشق باش و گو کم صبح.خاقانی. کم سخن گوییم و گر گوییم کم کس پی برد باده افزون کن که ما با کم زنان برخاستیم. مولوی. در عالم کم زنان چه بینی در خطهٔ دل چه جان فزایی.مولوی. آید جواب این هر دو را از جانب پنهان سرا کای عاشقان و کم زنان اینک سعادت در کمین. مولوی. || کافر و منافق را نیز گفته اند. (برهان). منافق و ریاکار. کافر و گمراه و بیراه. (ناظم الاطباء). - کم زده ای چند؛ کنایه از کفار و منافقان است. (برهان). چند کافران و منافقان و ریاکاران. (ناظم الاطباء): با دو سه در بند کمربند باش کم زن این کم زده ای چند باش.نظامی. || شخصی که پیوسته در قمار نقش کم زند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین): کم زنان نرد دغا باختن آغاز کنند مهرهٔچشم برامیدمششدر گیرند. مجیرالدین بیلقانی. از کم زنان دعوی مهرهٔ عجز باز نچینم. (مرزبان نامه). || بی دولت را گویند. (برهان) (آنندراج). بی دولت و کم بخت. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین): یکی بادپیمای کم زن بود که از کینه با خویش دشمن بود. لبیبی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کاهلی پیشه کردی ای کم زن وای مردی که او کم است از زن.سنائی. همانا که عشقم بر این کار داشت چو من کم زنان عشق بسیار داشت.نظامی. با دو سه کم زن مشو آرام گیر مقبل ایام شو و نام گیر.نظامی. کزین کم زنی بود ناپاک رو کلاهش به بازار و میزر گرو.(بوستان). || مدبر و صاحب تدبیر و رای باشد. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «کم‌زن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید