معنی کمزده
6 بازدید
[ کَ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) اظهار عجز کرده. (فرهنگ فارسی معین). || حقیر شمرده. فرومایه محسوب شده. (فرهنگ فارسی معین). ذلیل و خوار. (ناظم الاطباء). || شخصی را گویند که پیوسته در قمار نقش کم زند. (برهان) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کم زدن و کم زن شود. || کم بخت. (آنندراج). کم بخت. بی دولت. (فرهنگ فارسی معین). || آواره و سرگشته. (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین): طالع بد بود و بد اختر شدم کم زدهٔ کوی قلندر شدم. نظامی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کمزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر