معنی کمزنی
5 بازدید
[ کَ زَ ] (حامص مرکب) تواضع. خضوع. (فرهنگ فارسی معین). فروتنی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ترک علائق کردن و گسستن از دنیا: ای شمس حقّ تبریز دل پیش آفتابت در کم زنیّ مطلق از ذره کمتر آمد.مولوی. راه تو نیست سعدیا کم زنی و مجردی تا بخیال در بود پیری و پارساییت.سعدی. رندیی کو سبب کم زنی من باشد به ز زهدی که شود موجب پندار مرا. اوحدی. چون تواضع نکنم و کم زنی ننمایم. (افلاکی). امروز راهبی قصد کم زنی ما کرد تا، آن مسکنت از ما برباید... در کمی و کم زنی ما غالب شدیم چه آن تواضع و کم زنی و مسکنت از میراث حضرت محمدیان است. (افلاکی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کمزنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر