معنی کمر کردن
5 بازدید
[ کَ مَ کَ دَ ] (مص مرکب) چون کمربند گرداگرد چیزی را احاطه کردن. با چیزی دور چیز دیگر را مانند کمربند احاطه کردن : چو آن دید سیندخت بر پای جست کمر کرد بر گردگاهش دو دست.فردوسی. تا دستها کمر نکنی در میان دوست بوسی به کام دل ندهی در دهان دوست. سعدی. || کمربند کردن : کمر کن سر زلف بر بندگیش که فرخ بود بر تو فرخندگیش.نظامی.
کلمات همقافیه با «کمر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر