معنی کمر شکستن
4 بازدید
[ کَ مَ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) مغلوب شدن. تاب و توانایی را از دست دادن. طاقت تحمل را از دست دادن. || مغلوب کردن. تاب و توان کسی را از بین بردن : لطفت کمر عتاب بشکست در پای فلک شباب بشکست. ملاقاسم مشهدی (آنندراج).
کلمات همقافیه با «کمر شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر