معنی کمانداری
6 بازدید
[ کَ ] (حامص مرکب) تیراندازی. (ناظم الاطباء). مجهز بودن به کمان. دارا بودن کمان. (فرهنگ فارسی معین). حالت و عمل کماندار. و رجوع به کماندار شود.
کلمات همقافیه با «کمانداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر