معنی کماندار

معنی کماندار

5 بازدید
[ کَ ] (نف مرکب) آنکه دارای کمان باشد و کمانکش و تیرانداز و کسی که کمان بدست میگیرد. (ناظم الاطباء). کمان دارنده. کسی که به کمان مجهز است و در تیراندازی با کمان مهارت دارد. کمانگیر. (فرهنگ فارسی معین): کماندار با تیر و ترکش هزار بیاورد با خویشتن شهریار.فردوسی. شست کرشمه چو کماندار شد تیر نینداخته بر کار شد.نظامی. همین یک کماندار شد کز نخست بر آماجگه تیر او شد درست.نظامی. کماندار و سختی کش و سخت کش.نظامی. یلان کماندار نخجیرزن غلامان ترکش کش تیرزن.سعدی. گرچه تیر از کمان همی گذرد از کماندار بیند اهل خرد.سعدی. راه عشق ارچه کمین گاه کمانداران است هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد.حافظ. - کمانداران ابرو؛ که ابروانی چون کمان دارند: من از دست کمانداران ابرو نمی یارم گذر کردن به هر سو.سعدی. بر سر خاکش به جای شمع تیری می نهد هر که قربان کمانداران ابرو می شود.کلیم (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «کماندار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید