معنی کمانخانه
4 بازدید
[ کَ نَ / نِ ] (اِ مرکب) جایی که کمان را در آن گذارند. قربان. (فرهنگ فارسی معین). || گوشهٔ کمان. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). مِرکَضَهٔ قوس و آن دو خانه باشد. سِیَه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - کمان خانهٔ ابرو؛ ابروی کمان مانند. (فرهنگ فارسی معین). قوس ابرو: من از این هر دو کمان خانهٔ ابروی تو، چشم برنگیرم وگرم دیده بدوزند به تیر.سعدی. دل که از ناوک مژگان تو در خون می گشت باز مشتاق کمان خانهٔ ابروی تو بود.حافظ. در مسجد و میخانه خیالت اگر آید محراب، کمان خانهٔ ابروی تو سازم.حافظ.
کلمات همقافیه با «کمانخانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر