معنی کلکل کردن
6 بازدید
[ کَ کَ کَ دَ ] (مص مرکب) پر حرفی کردن. سر هم را درد آوردن از پرگویی. (فرهنگ فارسی معین): نیست یک مو چو عقل بر سرشان پیش از این فوقیا مکن کلکل. فوقی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کلکل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر