معنی کلکل
5 بازدید
[ کَ کَ ] (ع اِ) کلکال. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به کلکال شود.[ کُ کُ ] (ع ص) مرد سبک گوشت چابک یا پست بالای درشت اندام سخت گوشت. کُلاکِل نیز مانند آن و کُلکُلَة مونث آن است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کَ کَ ] (اِ) بمعنی هرزه گویی کردن و کاو کاو نمودن باشد. (برهان) (از آنندراج). هرزه گویی و سخن بی معنی و لاطائل. (ناظم الاطباء). هرزه گویی. کاوکاو. (فرهنگ فارسی معین). اسم صوت گردکان خشک چون بهم ساید. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): در سفر با گردکانم در جوال می کشم از کلکل او قیل و قال. بسحاق اطعمه (از قول خرما از فرهنگ رشیدی). || پرسش و سؤال. (ناظم الاطباء). جستجو و پرسش. (از اشتینگاس). || لیموی بسیار ترش. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).[ کَ کَ / کِ کَ / کُ کَ ] (اِ) نام دارویی است که آن را به عربی مقل گویند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). به لغت اهل خراسان مقل است. (ترجمهٔ صیدنه).
کلمات همقافیه با «کلکل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر