معنی کلکلانج
4 بازدید
[ کَ کَ نِ ] (اِ) یک قسم معجونی دافع قولنج و عسرالبول. (ناظم الاطباء). معجونی است هندی نافع در استسقاء. (بحر الجواهر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کلکلانه. (یادداشت، ایضاً). و رجوع به کلکلانه شود. - کلکلانج مروزی؛ قسمی از کلکلانج است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و معجونها که از پس استفراغ سود دارد تریاق است... و کلکلانج مروزی. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کلکلانج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر