معنی کلکلانه
6 بازدید
[ کَ کَ نَ / نِ ] (اِ) کلکلانج. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): صفت کلکلانهٔ سرد، که در این علت سود دارد بگیرند، برگ مازریون و هلیلهٔ زرد مقشر و غاریقون... (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). دواء الکرکم تألیف محمد زکریا، کلکلانه تألیف او و کلکلانهٔ دیگر تألیف عیسی صهار بخت. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کلکلانج شود.
کلمات همقافیه با «کلکلانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر