معنی کلوخ انداختن
6 بازدید
[ کُ اَ تَ ] (مص مرکب) افکندن کلوخ به جانب کسی یا چیزی. پرتاب کردن کلوخ به جایی یا به سویی : کلوخ انداخته چون خشت در آب کلوخ اندازیی ناکرده دریاب.نظامی. لتحه لتحاً؛ کلوخ انداخت بر اندام یا بر روی کسی پس داغدار ساخت یا کور کرد چشم وی را. (منتهی الارب). و رجوع به کلوخ انداز شود.
کلمات همقافیه با «کلوخ انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر