معنی کلاع
6 بازدید
[ کُ ] (ع اِ) بیم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سختی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شکیبایی در معرکه و کارزار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کُ ] (ع اِ) بیم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سختی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شکیبایی در معرکه و کارزار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کَ ] (اِخ) نام موضعی است به اندلس. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اسپانی شود.[ کَ ] (اِخ) ابن شرحبیل از حمیر، جدی جاهلی و از مردم یمن است. (از اعلام زرکلی). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «کلاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر