معنی کلاعی
6 بازدید
[ کُ عی ی ] (ع ص) مرد دلیر. (منتهی الارب) (آنندراج). مرد دلیر و شجاع. (ناظم الاطباء). شجاع، مأخوذ از کلاع. (اقرب الموارد).[ کَ عی ی ] (ص نسبی) نسبت است به کلاع که نام قبیله ای است. (از انساب سمعانی).[ کَ عی ی ] (اِخ) سلیمان بن موسی بن سالم بن حسان حمیدی، مکنی به ابوالربیع. از محدثان اندلس و از بلغای عصر خود و از مردم بلنسیه و در انشاء یگانه بود. تصانیف بسیار داشت و از آن جمله است: الاکتفاء، شرح غزوات نبی اکرم و کتاب حافل، در معرفت صحابه و تابعین. در ۵۶۵ هـ . ق. متولد شد و بسال ۶۳۴ هـ . ق. به شهادت رسید. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۹۱).[ ] (اِخ) ابوظبیه تابعی است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کلاعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر