معنی کلاجو
5 بازدید
[ کَ ] (اِ) پیاله باشد مطلقاً خواه پیالهٔ شراب خوری و خواه قهوه خوری. (برهان) (ناظم الاطباء). پیاله. (آنندراج) (انجمن آرا). پیاله. کاس. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): هان تا ندهی گوش به آواز دف و چنگ هان تا نکنی رای صراحی و کلاجو. عمید لوبکی (از انجمن آرا). و رجوع به کلاجوی شود.
کلمات همقافیه با «کلاجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر