معنی کفاح
6 بازدید
[ کِ ] (ع مص) مکافحة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به مکافحة شود. || (اِمص) جنگ. قتال : و گفته اند که صید وحوش مناسب امیر جیوش است که بر ارباب سلاح و اصحاب کفاح تعلیم و تربیت آن واجب است. (جهانگشای جوینی). و از قلت آلت کفاح و عدم رجال سیوف و رماح... (جهانگشای جوینی). تا بامداد علی الصباح کأس کفاح از کاسهٔ سران سازند. (جهانگشای جوینی).[ کِ ] (ع اِ) چیز بسیار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). الحدیث: اعطیت محمداً کفاحاً؛ ای اشیاء کثیرة من الدنیا و الاخرة. (منتهی الارب) (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «کفاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر