معنی کفات
6 بازدید
[ کِ ] (ع مص) با کسی پیشی گرفتن در دویدن. مکافتة. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). پیشی گرفتن. (از اقرب الموارد). و رجوع به کَفت (ع مص) شود.[ کَ ف ف ] (ع اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شیر. اسد. (از اقرب الموارد).[ کِ ] (ع اِ) فراهم آوردنگاه چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). جایی که در آن فراهم آیند و جمع شوند. (از اقرب الموارد). جایی که مردم جمع شوند. (یادداشت مؤلف): {/Bأَ لَمْ نَجْعَلِ اَلْأَرْضَ کِفََاتاً.۱-۵۷۷:۲۵/}(قرآن ۷۷/۲۵). || (مص) بناگاه مردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مکافتة. (منتهی الارب): مات کفاتاً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به اقرب الموارد شود.[ کُ ] (ع ص، اِ) جِ کافی. مردان کافی و با کفایت و درست و کامل و فاضل و کارکن و مردان قابلی که از عهدهٔ تکالیف امور محولهٔ بخود بخوبی برمی آیند. (از ناظم الاطباء). مردان با کفایت. رجال کاردان. کارگزاران. (فرهنگ فارسی معین). دانایان کارگزار. (غیاث) (آنندراج): خواجهٔ بزرگ بوعلی آن سید کفات خواجهٔ بزرگ بوعلی آن مفخر گهر.فرخی. در همهٔ معانی مقابلهٔ کفات نزدیک اهل مروت معتبر است. (کلیله و دمنه). از کفات ایام و دهات روزگار کس در گرد او نرسد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ سنگی ص ۳۵۷). رجوع به کافی و کفاة شود.
کلمات همقافیه با «کفات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر