معنی کفار
5 بازدید
[ کَ ف فا ] (ع ص) ناسپاس و ناگرونده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد): {/Bإِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبََادَکَ وَ لاََ یَلِدُوا إِلاََّ فََاجِراً کَفََّاراً. ۱-۱۱۷۱:۲۷/}(قرآن ۷۱/۲۷)؛ اگر ایشان را زنده گذاری این بندگان ترا که گرویده اند بیراه کنند و جز بدی ناسپاس را نزایند. (کشف الاسرار ج ۱۰ ص ۲۳۶). || کشاورز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ کُ فْ فا ] (ع ص، اِ) جِ کافر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (ترجمان القرآن) (آنندراج) (اقرب الموارد). کِفار. کَفَرَة. کافرون. (از اقرب الموارد). ناگروندگان. ناسپاس. (منتهی الارب). مردمان کافر و ناسپاس وخارج از دین و بی ایمان و بت پرست. (ناظم الاطباء): قوی کنندهٔ دین محمد مختار یمین دولت محمود قاهر کفار.فرخی. پنجاه بت زرین و سیمین که از کابل آورده بود سوی معتمد فرستاده که به مکه فرستد تا به حرم مکه براه مردمان فرو برند رغم کفار را. (تاریخ سیستان ص ۲۱۶). چند موضع دیگر از سیستان خراب ببود که از تخریب کفار و استیلای آن گروه آبادان نشده بود. (تاریخ سیستان ص ۴۰۴). بعد از استیلاء و وقعت کفار خذلهم اللََّه خراب و معطل مانده بود (قریهٔ دیورک) (تاریخ سیستان ص ۴۰۸). گر درست است قول معتزله این فقیهان بجمله کفارند.ناصرخسرو. و نیزه ای بر سینهٔ شهرک زد و بکشت و در حال کفار هزیمت شدند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۴). کسی که منکر باشد خدای بیچون را بود به اصل و به نسبت ز دودهٔ کفار. مسعودسعد. تا معاندت فجار و تمرد کفار ظاهر گشت. (کلیله و دمنه). بعضی از ممالک که از کفار ستده بود و شعار اسلام در آن ظاهر کرده بدو سپرده بود (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۷۲). در سر کفار افتادند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۱۰). عاقبة الامر آواز هجوم کفار و نجوم فتنهٔ تتار که از دو سال باز منتشر بود محقق گشت. (المعجم چ دانشگاه ص ۵). ترا که رحمت و داد است و دین بشارت باد که بیخ دشمن و کفار جمله برداری.سعدی. و رجوع به کافر شود. - کفار نعمت؛ جِ کافر نعمت. کافر نعمتان. ناسپاسان. (فرهنگ فارسی معین): ایزد عز ذکره همهٔ ناحق شناسان کفار نعمت را بگیراد بحق محمد و آله. (تاریخ بیهقی چ فیاض -غنی ص ۴۶۷).[ کِ ] (ع ص، اِ) جِ کافر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). کُفّار. کَفَرَة. کافرون. (از اقرب الموارد). رجوع به کافر شود.
کلمات همقافیه با «کفار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر