معنی کفاة
5 بازدید
[ کُ ] (ع ص، اِ) جِ کافی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). کفات : سه کس از دهات عالم و کفاة بنی آدم بر سبیل مشارکت متاجرت می کردند. (سندبادنامه ص ۲۹۳). باب ششم در لطایف اشعار وزراء و صدور و کفاة. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۹). - اکفی الکفاة؛ کافی ترین ارباب کفایت. بکفایت از همه برتر، عنوانی بود که وزرای عالی رتبه را می دادند. (فرهنگ فارسی معین ج ۴ بخش ۲ ص ۱۸). و رجوع به کفات و کافی شود.
کلمات همقافیه با «کفاة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر