معنی کفاءت
6 بازدید
[ کَ ءَ ] (ع اِمص) کفاءة. همتایی. مانندی. (یادداشت مؤلف). تساوی. (ناظم الاطباء): چه در معالی کفاءت نزدیک اهل مروت معتبر است. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۷۲). از انوار کفایت اقتباس کردی و از کفاءت حضرت او را در عقد گرفتی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ سنگی ص ۳۶۳). - کفاءت داشتن؛ هم مرتبه بودن. هم درجه بودن. (فرهنگ فارسی معین): و نگذارد که نااهل بدگوهر خویشتن را در وزان احرار آرد و با کسانی که کفاءت ایشان ندارد خود را هم تگ و هم عنان سازد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۳۴۵). || برابری و یکسانی زن و شوی : کریمه ای که به جلالت اصالت و کفایت کفاءت آراسته بود از بهر او بخواست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ سنگی ص ۳۹۷). و رجوع به کفاءة شود.
کلمات همقافیه با «کفاءت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ءت» برای سرودن شعر