معنی کشکالشعیر
4 بازدید
[ کَ کُشْ شَ ] (ع اِ مرکب) آش جو. (مجمع الجوامع). کشکاب. || آب جو افشرده. (فرهنگ ادویه). شیرهٔ جو است و نیز جو مطبوخ مالیدهٔ صاف نموده را نامند و آب مطبوخ رقیق آن را برای مالیدن که جرم آن در آن داخل شود. (مخزن الادویه).
کلمات همقافیه با «کشکالشعیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر