معنی کشتگاه
7 بازدید
[ کِ ] (اِ مرکب) محل کشت. محل زراعت. محل فلاحت. مزرعه. محقله. (یادداشت مؤلف): دانه ای در کشتگاه عشق بی رخصت مچین کز بهشت آدم به یک تقصیر بیرون میرود. صائب.[ کُ ] (اِ مرکب) محل کشتن. کشتنگاه. کشتارگاه. مسلخ. سلاخ خانه. (یادداشت مؤلف). || مقتل. جای کشتن. || کنایه از میدان جنگ باشد.
کلمات همقافیه با «کشتگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر