معنی کشتن کردن
6 بازدید
[ کُ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) کشتن. بقتل رساندن. قتل کردن. کشتار کردن : غلامان تیر انداختن گرفتند... و پیادگان بدان قوت به برج بررفتن گرفتند به کمندها و کشتن کردند سخت عظیم. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «کشتن کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر