معنی کسری
8 بازدید
[ کَ را ] (ع ص، اِ) جِ کسیر به معنی شکسته شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب).[ کِ / کَ ری ی ] (ع ص نسبی) منسوب به کسری، یعنی خسروی. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و مفتوح و مکسور بودن کاف به سبب نسبت به کِسری و کَسری است. (از اقرب الموارد). رجوع به کِسری و کَسری شود.[ کِ را / کَ را ] (معرب، اِ) خسرو را گویند. ج، اکاسرة، کساسرة، اکاسر، کسور. (ناظم الاطباء). لقب هریک از پادشاهان عجم. (از برهان) (از آنندراج). لقب پادشاه فارس معرب خسرو یعنی پادشاه پادشاهان و صاحب شوکت بسیار و فراخ ملک. ج، اکاسرة، کساسرة، اکاسر، کُسور علی خلاف القیاس و القیاس کِسرَون. (منتهی الارب). اسم پادشاه فارس چنانکه پادشاه روم را قیصر نامند و ترک را خاقان و یمن را تُبَّع و حبشه را نجاشی و قبط را فرعون و مصر را عزیز و مانند آن، و این معرب خسرو فارسی است و معنایش فراخ ملک است. ج، اکاسرة، کساسرة، اکاسر، کسور است و به قیاس باید کسرون شود و چون کاف مکسور باشد نسبت به آن کِسریّ و کِسرَوی است و مفتوح باشد کَسرَویّ. (از اقرب الموارد).[ کِ را ] (اِخ) خسرو. نام انوشیروان عادل. (ناظم الاطباء) (برهان). لقب نوشیروان. (آنندراج) خسرو اول : جزای حسن عمل بین که روزگار هنوز خراب می نکند بارگاه کسری را. ظهیر فاریابی. رجوع به انوشیروان شود.[ کِ را ] (اِخ) عنوان پرویزبن هرمزبن انوشیروان. خسرو دوم.
کلمات همقافیه با «کسری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر