معنی کسروی
7 بازدید
[ کِ / کَ رَ ] (ص نسبی) خسروی. شاهی. || منسوب به کسری معرب خسرو (هر یک از پادشاهان ساسانی). رجوع به کسری شود. || منسوب به کسری انوشیروان. (فرهنگ فارسی معین): احکام کسروی نشنیدی که در سمر عدلش ز عقل مهلکه پرور نکوتر است. خاقانی.[ کِ / کَ رَ ] (اِخ) سید احمد فرزند حاج میرقاسم از نویسندگان و مورخان ایران است. در سال ۱۲۶۹ شمسی در تبریز متولد شد. تاریخ دان و آشنا به زبان و ادبیات عرب بود در نوشته هایش کوشش داشت فارسی سره بکار برد. علاوه بر فارسی و عربی زبانهای انگلیسی و فرانسه و روسی هم می دانست و روزنامه ای به نام پرچم منتشر می کرد که ناشر افکار وی و طرفدارانش بود تألیفات وی در حدود ۷۰ مجلد است که از آن جمله تاریخ مشروطهٔ ایران، تاریخ هجده سالهٔ آذربایجان، تاریخ پانصدسالهٔ خوزستان، پیدایش آمریکا، زندگانی من، صوفیگری، بهائیگری، ده سال در عدلیه، در پیرامون اسلام، و شهریاران گمنام را می توان نام برد. وی در ۲۰ اسفندماه ۱۳۲۴ هنگامی که برای توضیح دادن دربارهٔ پاره ای از نوشته هایش به دادگستری تهران رفته بود به دست دوتن از گروه فدائیان اسلام کشته شد.
کلمات همقافیه با «کسروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر