معنی کریهروی
6 بازدید
[ کَ ] (ص مرکب) کریه المنظر. کریه منظر. زشت. ناخوش دیدار. بدگِل : گوریست سیاه رنگ دهلیزم خوکیست کریه روی دربانم.مسعودسعد. رجوع به کریه منظر شود.
کلمات همقافیه با «کریهروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر