معنی کریهمنظر
20 بازدید
[ کَ مَ ظَ ] (ص مرکب) زشت روی. (ناظم الاطباء). کریه المنظر. بدگِل. بدنما. ناخوش دیدار. (یادداشت مؤلف). زشت صورت. بدقیافه : شخصی نه چنان کریه منظر کز زشتی او خبر توان داد.سعدی. ده بیست نفر از جرگهٔ ازرق چشم کریه منظر را فرستاد. (عالم آرا از فرهنگ فارسی معین). رجوع به کریه روی شود.
کلمات همقافیه با «کریهمنظر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظر» برای سرودن شعر