معنی کریهة
5 بازدید
[ کَ هَ ] (ع ص، اِ) مؤنث کریه. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به کریه شود. || کار سخت. (مهذب الاسماء). || جنگ سخت و سختی جنگ. (ناظم الاطباء). جنگ سخت یا سختی جنگ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || حادثه و بلا. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). نازلة. (اقرب الموارد). ج، کرائه [ کَ ءِ هْ ] . (از اقرب الموارد). - ذوالکریهة؛ شمشیر نیک بران که بر هرچه افتد دونیم گرداند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). شمشیر گذرنده. (از اقرب الموارد). - رائحة کریهة؛ بوی ناخوش. (یادداشت مؤلف). - کریهة السیف؛ تیزی شمشیر که ناپسند دارند آنرا. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). - کریهة فلان؛ تندی و حدت فلان در غضب. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کریهة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هة» برای سرودن شعر