معنی کرنش کردن
6 بازدید
[ کُ نِ کَ دَ ] (مص مرکب) تعظیم کردن. سر فرودآوردن. خم شدن به قصد تعظیم و تکریم. رکوع. (یادداشت مؤلف). رجوع به کرنش شود.
کلمات همقافیه با «کرنش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر