معنی کرم کشتن
6 بازدید
[ کِ کُ تَ ] (مص مرکب) کشتن و نابود کردن کرم. (فرهنگ فارسی معین). || دست بازی و ملاعبت با معشوق. (آنندراج). || باج گرفتن. (آنندراج): شمع امشب چه کرمها که نکشت که ز هر دانه گل به دامان کرد. میر اعظم ثابت (از آنندراج). || دفع شهوت کردن زنان حکه پز به چرمینه چنانکه عادت آنهاست : چه می گویی تو ای ماه سمن بر ترا چرمینه ای مانده ز مادر ز... خر زیاده چارانگشت به او یک لحظه کرمی می توان کشت. فوقی یزدی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کرم کشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر