معنی کرم گذاشتن
6 بازدید
[ کِ گُ تَ ] (مص مرکب) تولید شدن کرم در چیزی. (یادداشت مؤلف). کرم افتادن. کرم اوفتادن. رجوع به کرم اوفتادن شود. || سخت شوخگن بودن و مدتهای دراز شستشو نکردن. (یادداشت مؤلف). || به اغراق شپش پیدا شدن در سر و تن. پر از شپش شدن، چنانکه در تداول گویند: این بچه را چرا حمام نمی بری کرم می گذارد. یا از بی حمامی سرم نزدیک است کرم بگذارد. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «کرم گذاشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر