معنی کرسی نشستن
5 بازدید
[ کُ نِ شَ تَ ] (مص مرکب) قرار گرفتن بر کرسی. - بر کرسی نشستن سخن؛ مدلل شدن آن. قبولی یافتن آن : نظر بر پایهٔ عرش خموشی می توان گفتن سخن هر جا که بر کرسی نشیند بر زمین افتد. میر اسداللََّه عریان (از مجموعهٔ مترادفات ص ۲۸۶). رجوع به ترکیب های ذیل کرسی شود.
کلمات همقافیه با «کرسی نشستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر