معنی کردگار

معنی کردگار

7 بازدید
[ کِ دْ / کِ دِ ] (ص مرکب) فاعل. عامل. (یادداشت مؤلف). کننده. (از فرهنگ فارسی معین): ز گردش شود کردگی آشکار نشان است پس کرده بر کردگار. (گرشاسبنامه). || بسیار عمل کننده. فعال. (فرهنگ فارسی معین). || (اِخ) نام خدای تعالی. (صحاح الفرس). نامی از نامهای خدای تعالی. (برهان) (ناظم الاطباء). آفریننده. خالق. جهان آفرین. صانع. آفریدگار. پروردگار. (یادداشت مؤلف): خدای را نستودم که کردگار من است زبانم از غزل و مدح بندگانش بسود. رودکی. چون جامهٔ اشن بتن اندر کند کسی خواهد ز کردگار به حاجت مراد خویش. رودکی. نکشتم که فرزند بد در نهان بترسیدم از کردگار جهان.فردوسی. گر از بخشش کردگار سپهر مرا زندگی ماند و تازه چهر بمانم بگیتی یکی داستان ازین نامهٔ نامور باستان.فردوسی. همی راند جمشید خون در کنار همی کرد پوزش [ از ناسپاسی خود ] بر کردگار. فردوسی. نشستند سالی چنین سوگوار پیام آمد از داور کردگار.فردوسی. ز لشکر بشد تا بجای نماز ابا کردگار جهان گفت راز.فردوسی. وین کمال ملک او جوید بسعد از اختران وآن دوام عمر او خواهد بخیر از کردگار. منوچهری. آنانکه مفسدان جهانند و مرتدان از ملت محمد و توحید کردگار. منوچهری. عزیز آن کس باشد که کردگار جهان کند عزیزش بی سیر کوکب سیار. ابوحنیفه (از تاریخ بیهقی ص ۲۷۸). هرچه بر ما رسد ز نیک و ز بد باشد از حکم کردگار قدیم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۸). چنان دان که هود اندران روزگار پیمبر بد از داور کردگار. اسدی (گرشاسبنامه). کردگارت من اندر تو همی بینم بر دو چشم دل ای گنبد زنگاری. ناصرخسرو. آن همی گوید که گرتان نیستی دو کردگار نیستی واجب که هرگز خار با خرماستی. ناصرخسرو. مراد کردگار این از این چیست در این معنی چه داری یاد از استاد. ناصرخسرو. اینت گوید کردگار ما همه چرخ و خاک و باد و آب و آذرست. ناصرخسرو. آسمان و زمین را جز او کردگار نه. (کشف الاسرار از فرهنگ فارسی معین). چو تو در علم خود زبون باشی عارف کردگار چون باشی.سنائی. گر بخوری شکر کن ور نخوری صبر کن پس مکن از کردگار از پی روزی گله.سنائی. هرکه از کردگار ترسنده ست خلق عالم از او هراسنده ست.سنائی. هرکه را کردگار کرد عزیز نتواند کسی که خوار کند. عمادی شهریاری. صد لطف از کردگار و ز دل تو یک سخن صد ستم از روزگار وز دل تو یک جفا. خاقانی. کار از این و آن نگردد نیک کارها نیک کردگار کند.خاقانی. از خط کردگار ملک راست محضری المقتفی خلیفتنا مهر محضرش.خاقانی. امر دهد کردگار کای ملکوت احتیاط پند دهد روزگار کای ثقلین اعتبار.خاقانی. آفرینندهٔ خزاین جود مبدع جود و کردگار وجود.نظامی. که ای کهبذ بحق کردگارت که ایمن کن مرا در زینهارت.نظامی. کنون چون اسپری شد روزگارش روانش باد شاد از کردگارش.نظامی. چو کردگار جهان وضع روزگار نهاد اساس کار بر ارکان پایدار نهاد. هندوشاه نخجوانی. گفت فلیبکوا کثیراً گوش دار تا بریزد شیر فضل کردگار.مولوی. ترا نیست آن تکیه بر کردگار که مملوک را بر خداوندگار. سعدی (بوستان). نماند ستمکار بدروزگار بماند بر او لعنت کردگار. سعدی (بوستان). برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار. سعدی. نشناسد که کردگارش کیست نه بداند که اصل کارش چیست.اوحدی. عارف کردگار زر چه کند ولی اللََّه بار و خر چه کند.اوحدی. || (ق مرکب) بعضی دانسته و عمداً گفته اند. (برهان). عمداً. (صحاح الفرس) (شعوری). قصداً. (شعوری). جهانگیری این معنی را آورده و شاهد ذیل را نقل کرده است : نه چون پور میر خراسان که او عطا را نشسته بود کردگار. و شعر بگفتهٔ رشیدی از رودکی است. رجوع به احوال و اشعار رودکی تألیف سعید نفیسی ج ۳ ص ۹۹۵ شود. مصحح فرهنگ رشیدی در حاشیه نوشته است: محل تأمل است چه در بیت «کرده کار» هم توان خواند بمعنی همه کارکرده و فارغ شده یا بمعنی جلد و مجرب. (از حاشیهٔ برهان چ معین). مؤلف در یادداشتهای خویش نوشته است: در این شعر لفظ کردگار بمعنی عمداً نیست، بلکه بمعنی مهیا و آماده و مستعد می نماید.

کلمات هم‌قافیه با «کردگار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید