معنی کردگاری
5 بازدید
[ کِ دْ / دِ ] (ص نسبی) ایزدی. خدایی : ای میر مصطفی را گفتند کافران بد با آن همه نبوت وآن فر کردگاری.منوچهری.
کلمات همقافیه با «کردگاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر