جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
باز ترجیح نهادن نخچیران ، توکل را بر جهد

باز ترجیح نهادن نخچیران ، توکل را بر جهد

باز ترجیح نهادن نخچیران ، توکل را بر جهد
1
جمله با وی بانگ ها برداشتندکان حریصان که سبب ها کاشتند
2
صد هزار اندر هزار از مرد و زنپس چرا محروم ماندند از زمن ؟
3
صد هزاران قرن ز آغاز جهانهمچو اژدرها ، گشاده صد دهان
4
مکرها کردند آن دانا گروهکه ز بن ، برکنده شد آن مکر ، کوه
5
کرد وصف مکرهاشان ذوالجلاللتزول منه اقلال الجبال
6
جز که آن قسمت که رفت اندر ازلروی ننمود از شکار و از عمل
7
جمله افتادند از تدبیر و کارماند کار و حکم های کردگار
8
کسب ، جز نامی مدان ای نامدارجهد ، جز وهمی مپندار ای عیار
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : نخچیران و شیر : در مرغزاری سرسبز و دل‌انگیز که نسیمش عطر بهشت را با خود همراه داشت و شکوه منظره‌اش چشم آسمان را خیره می‌کرد، از هر شاخسار گلی چون ستاره می‌درخشید. جانوران بسیاری به لطف چراگاه‌های خرم و آب‌های گوارا در وفور نعمت روزگار می‌گذراندند، اما همسایگی شیری درنده، گوارایی این زندگی را در کامشان تلخ و آرامش را از آنان سلب کرده بود.روزی همگی گرد هم آمدند، نزد شیر رفتند و گفتند: «تو هر روز با رنج فراوان و تلاش بسیار، تنها یکی از ما را شکار می‌کنی؛ در این میان تو مدام در سختی و شکاری و جان ما پیوسته دستخوش وحشت و اضطراب. اکنون چاره‌ای اندیشیده‌ایم تا تو از این پس در آسودگی باشی و ما نیز به آرامش دست یابیم: پیمان می‌بندیم که هر روز بدون نیاز به صید و دوندگی، جیره و طعمه‌ای مشخص را خود به پیشگاهت بفرستیم...»
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 948 تا 955

نام حکایت : نخچیران و شیر

بخش : ۷ از 34

بیت ۱: جمله با وی بانگ ها برداشتند / کان حریصان که سبب ها کاشتند

  • قافیه: برداشتند / کاشتند

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مکنیه («سبب‌ها کاشتن» استعاره از به کار بستن تدابیر و اسباب ظاهری)، جناس ناقص (برداشتند / کاشتند).

  • معنی: همگی جانوران در پاسخ شیر بانگ برآوردند و گفتند: پس آن آزمندان و حریصانی که در مزرعهٔ دنیا اسباب و تدابیر گوناگون کاشتند...

بیت ۲: صد هزار اندر هزار از مرد و زن / پس چرا محروم ماندند از زمن ؟

  • قافیه: زن / زمن

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: اغراق (صد هزار اندر هزار)، جناس ناقص اختلافی (زن / زمن).

  • معنی: ...پس چرا صدها هزار مرد و زن با وجود تمام تلاش‌ها و دویدن‌ها، از گردش روزگار و بهرهٔ زندگی ناکام و محروم ماندند؟

بیت ۳: صد هزاران قرن ز آغاز جهان / همچو اژدرها ، گشاده صد دهان

  • قافیه: جهان / دهان

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه (تشبیه حریصان به اژدها)، اغراق و کنایه («صد دهان گشادن» کنایه از طمع سیری‌ناپذیر و آزِ بی‌کران).

  • معنی: صدها هزار قرن از آغاز خلقت گذشت و مردمان در طلب رزق و روزی، همچون اژدهایی آزمند، صد دهانِ طمع گشودند (اما سیراب نشدند).

بیت ۴: مکرها کردند آن دانا گروه / که ز بن ، برکنده شد آن مکر ، کوه

  • قافیه: گروه / کوه

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: اغراق (از ریشه کنده شدن کوه با مکر و تدبیر بشر).

  • معنی: آن گروه خردمند و اهل حیلت، چنان مکرها و چاره‌اندیشی‌های شگفتی به کار بستند که از نیروی آن تدابیر، کوه‌ها از جای کنده می‌شد.

بیت ۵: کرد وصف مکرهاشان ذوالجلال / لتزول منه اقلال الجبال

  • قافیه: ذوالجلال / الجبال

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به آیه ۴۶ سوره ابراهیم: «وَإِنْ كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ»).

  • معنی: خداوند صاحب‌جلال و عظمت نیز نیرنگ‌های آنان را در قرآن این‌گونه وصف فرمود که از شدت مکرشان، قله‌های کوه تاب ایستادگی ندارند و فرو می‌ریزند.

بیت ۶: جز که آن قسمت که رفت اندر ازل / روی ننمود از شکار و از عمل

  • قافیه: ازل / عمل

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: کنایه («روی ننمودن» کنایه از حاصل نشدن، پدیدار نگشتن و نتیجه ندادن).

  • معنی: اما در نهایت، از تمام صیادی‌ها، کارها و دوندگی‌هایشان، فراتر از همان سهم و قسمتی که در ازل مقدر شده بود، چیزی عایدشان نگشت.

بیت ۷: جمله افتادند از تدبیر و کار / ماند کار و حکم های کردگار

  • قافیه: کار / کردگار

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تکرار و اشتقاق (کار / کردگار)، تقابل معنایی (عجزِ تدبیر بشر در برابر ثباتِ ارادهٔ حق).

  • معنی: سرانجام تمام اسباب و نقشه‌های بشری فروریخت و از کار افتاد، و تنها خواست، تدبیر و فرامین پروردگار جهان پایدار ماند.

بیت ۸: کسب ، جز نامی مدان ای نامدار / جهد ، جز وهمی مپندار ای عیار

  • قافیه: نامدار / عیار

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: موازنه، اسلوب حصر («کسب جز نامی مدان»، «جهد جز وهمی مپندار»)، اشتقاق (نام / نامدار).

  • معنی: پس ای انسان سرشناس، کار و کسب را تنها یک نام و بهانهٔ ظاهری بدان؛ و ای فرد چالاک و زیرک، کوشش و دست‌وپا زدن آدمی را در برابر قضا و قدر، توهمی بیش ندان.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید