معنی کردار کردن
6 بازدید
[ کِ کَ دَ ] (مص مرکب) خوی نیک نشان دادن. با اخلاق خوش رفتار کردن. (فرهنگ فارسی معین): کردار همی کردی تا دل به تو دادم چون دل بشد از دست ببستی در کردار. فرخی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کردار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر