معنی کرداری
6 بازدید
[ کِ ] (ص نسبی) منسوب به کردار نیک. مقرون به کردار خوب : چون قوت این سلطان وین دولت و این همت این مخبر کرداری وین منظر دیداری. منوچهری. || عمل کننده. عامل. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کرداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر