معنی کردانیدن
7 بازدید
[ کَ دَ ] (مص) کنانیدن. کردن فرمودن. || ساختن. پرداختن. || تغییر دادن و از حالی به حالی درآوردن. (ناظم الاطباء). و ظاهراً در این معنی گردانیدن باشد.
کلمات همقافیه با «کردانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر