معنی کران کردن
6 بازدید
[ کَ کَ دَ ] (مص مرکب) بپایان بردن. به آخر رسانیدن. (یادداشت مؤلف): تا از هر دو جانب دوستان شادمانه شوند و حاسدان و دشمنان به کوری روزگار کران کنند. (تاریخ بیهقی). - از راه راست کران کردن؛ منحرف شدن. از راه بیکسو شدن : به استواری جای و به پایداری کوه فریفته شد و از راه راست کرد کران.فرخی.
کلمات همقافیه با «کران کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر