معنی کثافت
66 بازدید
[ کَ / کِ فَ ] (از ع، اِمص) کثافة. || (در تداول فارسی زبانان) چرکینی. پژوینی. (ناظم الاطباء). عدم نظافت. (ناظم الاطباء). شوخگنی. || پلیدی. نجاست. مقابل نظافت. (فرهنگ فارسی معین).[ کَ فَ ] (از ع، اِمص) کثافة. هنگفتی. جسامت. (ناظم الاطباء). زفتی. انبوهی. درهمی. پیچیدگی. (یادداشت مؤلف). مقابل لطیفی : لطیفی برآمیخته با کثافت یقینی برابر شده با گمانی.فرخی. اجسام ز اجرام و لطافت ز کثافت تدوین زمین را و تداویر زمان را. ناصرخسرو. کثافت همه سر بسر در زمینست نظافت همه سر بسر در سماست. ناصرخسرو. تو می گویی از اینجا تا آسمان پانصد سال راه است. و کثافت هر آسمان پانصد سال راه است. (تفسیر ابوالفتوح، از فرهنگ فارسی معین). || غلظت. (یادداشت مؤلف) (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کثافت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر