معنی کتماره
6 بازدید
[ کَ رَ ] (اِخ) نام پهلوانی ایرانی. پسر قارن : سوی راست جای فریبرز بود به کتمارهٔ قارنان داد زود. فردوسی (شاهنامهٔ چ بروخیم ج ۵ ص ۱۲۲۸).
کلمات همقافیه با «کتماره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر