معنی کبکب
6 بازدید
[ کَ کَ ] (ع مص) تیر در مغاک انداختن. (از اقرب الموارد).[ کَ کَ ] (اِخ) کوهی است به عرفات بجانب پشت امام چون وقوف نماید. (منتهی الارب). نام کوهی است پشت عرفات و مشرف بر آن. گفته اند این همان کوه سرخی است که هنگام ایستادن در عرفه پشت سر واقع می شود. یاقوت گوید، کبکب دو است: کبکبی در ناحیهٔ صفراء بحدود بدر مدینه و کبکب دیگر در عرج به بلاد هذیل و بنا بگفتهٔ اصمعی کبکب هذیل همان کوه مشرف بر موقف عرفه است. (از معجم البلدان).[ کِ کِ ] (ع اِ) بازیی است. (از اقرب الموارد). || (اِمص) تیراندازی در مغاک. کَبکَب. کِبکِبَة. کَبکَبَة. و رجوع به کبکب و کبکبة شود.[ کِ کِ ] (اِخ) موضعی است در صفراء. (منتهی الارب).[ کُ کُ ] (ع ص) گرداندام درهم خلقت. (منتهی الارب). مجتمع خلق. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کبکب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کب» برای سرودن شعر