معنی کبکان
6 بازدید
[ کَ / کُ ] (اِ) کنایه از شاهدان و مطربان و شاهدان مجلس باشد. (آنندراج). نوازندگان بزم. (یادداشت مؤلف). - کبکان بزم؛ کنایه از ساقیان و مطربان و شاهدان مجلس باشد. (برهان). کنایه از شاهدان و مطربان است. (انجمن آرای ناصری).[ ] (اِخ) قریه ای است پنج فرسخ بیشتر میانهٔ جنوب و مغرب کاکی. (فارسنامهٔ ناصری).
کلمات همقافیه با «کبکان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر