معنی کبوع
6 بازدید
[ کُ ] (ع مص) خواری و فروتنی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ذلیل و خوار شدن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کبوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر