معنی کبوک
4 بازدید
[ کَ بْ بو ] (اِ) کَبوک. (فهرست مخزن الادویه). چکاوک باشد که عربان ابوالملیحش خوانند. (برهان) (از فهرست مخزن الادویه). چکاوک و ابوالملیح. (ناظم الاطباء). رجوع به کَبوک شود.[ کَ ] (اِ) مرغی است کبودرنگ بمقدار باشه و گویند که با هم جنس خود جفت نشود. (برهان). مرغی است کبود به مقدار باشه و گویند با غیر خویش نیز جفت شود و گویند اگر نر جانور دیگر را ببیند در زمان ماده گردد و با او جفت شود و شاهد بازان استخوان آن را برای قوت باه با خود دارند. (آنندراج). کپوک. (لغت فرس). یک قسم مرغ ماده بقدر باشه که گویند با همجنس خود جفت نشود. (ناظم الاطباء): مرغ ز هر جنس که بیند کبوک ماده شود گیرد از آن جنس نر. سوزنی (از آنندراج). || بعضی گویند مرغی است آبی و سرخ رنگ و آنرا سرخاب گویند و ترکان عنقدش خوانند. (از برهان). مرغی آبی و سرخ رنگ که سرخاب نیز گویند. (ناظم الاطباء). گفته اند طایری است که به عربی شکواد و به ترکی عنقد و به فارسی سرخاب و به هندی چکوا نامند. (فهرست مخزن الادویه). و رجوع به کپوک شود. || اسم هندی قبج (کبک) است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). || چکاوک. (از فهرست مخزن الادویه). و رجوع به کبّوک و کپوک شود.
کلمات همقافیه با «کبوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر