معنی کافیدن
4 بازدید
[ دَ ] (مص) کاویدن. کندن. شکافتن. تفحص و تجسس نمودن. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کافیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر